
عجیبترین آدمهایی که من در عمرم دیدهام، همین آقایان و خانمهای دولت نهم هستند.
میدانید بزرگترین ویژگیاشان چیست؟
.
.
.
.
تنها کسانی هستند که تکذبیهاشان تکذیب میشود...!
عجیب است، نه!!
پ.ن: "نوآوردی" یعنی همین دیگه.
آدمیت رفت و یکی از بزرگترین آرزوهای مرا با خود برد.
آرزوی بزرگ من این بود؛ دیدار او لحظهای از نزدیک.
بسیاری کسان را دیدم، تا او را ببینیم، اما نشد.
در رثای "آدمیت" او، آدمها باید بنویسند نه من.
این را نوشتم تا اعترافی باشد بر نا"آدمی"من و امثال من.
دهقان فداکار پیر شده، فداکاریش تموم شده، چوپان دروغگو عزیز شده، شنگول و منگول گرگ شدن، کبری خانم تصمیم گرفته دماغش رو عمل کنه، روباه با کلاغ دستشون توی یه کاسه شده، حسنک رفته شهر دنبال کار ولی معتاد شده، ما ایرانی ها چمون شده؟
بی خیال بابا...مبارکه
پ.ن:منبع وبلاگ چکامه
از سینما خوشم میآید، البته نه به اندازه تئاتر؛ تلویزیون هم یعنی تحمیق تودهها، البته نه در همه وقت و همه حال.
"پریدخت" را تقریبآ بهطور کامل دیدم؛ سریالی هوشمندانه و البته "شتابزده،"در نقد دین و سنت.
خلاصه مینویسم: نادرخان، پهلوان اکبر، میرزا و روحانی شهر. به ترتیب؛ نماد بورژوازی، سنت، دینبازاری و فقه ستی.
یکم- نادر، خانزادهای سادهدل، عاشق پریدخت.
دوم- پهلواناکبر، مردی سنتی و ظلمستیز.
سوم- میرزا، دینداری کینهجو و مالپرست.
چهارم- حاجی، روحانی عوام و ناجی بشریت.
نادر و نصرت دوستان قدیمی، عاشق "پریدخت" دختر میرزا میشوند، نادر عاشق متقدم، نصرت عاشق متاخر. باهمکاری پهلوان و میرزا، پری نصیب نصرت میشود، نادر میخروشد و با ترفندی پری را از چنگ نصرت میقاپد. بیستسال بعد "واقعیت" عیان میشود و اما "حقیقت" نه.
"واقعیت" یعنی عقده و حسادت "نادری" که نصرت و پری را از هم جدا کرد، اما "حقیقت"چی؟ این همان حلقه گمشدهای است که بهدنبالش میگردم.
سه نکته وختم کلام
نادر ساده بود و صادق؛ اما سه چیز و سهکس این سادگی و صداقت را از او ستاندند و به مرز خیانت کشاندند.
- میرزا، "دینداری بازاری" که عاقبت کینه پدر از پسر بازستاند؛ تنها دخترش را به عقد نادر درنیاورد، چون او را فرزند ظلم وجوری میدانست که مایملکش را بالا کشیده بود. پس تنها دشمنی میرزا با نادرِ سادهدل، بهخاطر مالی بود که از دست داده بود.
-پهلوان اکبر، زخمخوردهای از خانِ پدر؛ با علم به اینکه میدانست نادر خاطرخواه "پریدخت" است، لب از لب نگشود و در کارزار عاشقی به نفع نصرت پهلوانی کرد. او هم اینچنین، انتقام پدر از پسر گرفت. تیر آخر را جایی به نادر زد که گفت:"تو هیچی نیستی، تنها چیزی که در این دنیا داری دوستی با نصرت و است بس."
- روحانیشهر، با اجتهادی عوامانه، تیر آخرِ انتقامِ تاریخی روحانیت را از بورژواها گرفت. روحانی با پدر میانهای نداشت، با پسر هم همینطور. فرصت را مغتنم شمرد، به بهانه وقوع ظلمی فردی، انتقام تاریخی و اجتماعی را از نادر و پدر گرفت.
پ.ن: با ستایش از نگاه تیزبین، ظریف و رندانه کارگردان و فیلمنامهنویس "پریدخت" براین باورم "حقیقت" این ماجرا در این قصه نهفته بود: نادر، خانزاده سادهدل و عاشق، قربانی مثلث "دین بازاری، مرام پهلوانی و فقه سنتی" شد که در 100سال گذشته حساب و کتابهایی با بورژواها و روشنفکران دارند.
مرگ ترس دارد، مگر نه؟
بهخصوص مرگ نابهنگام
مهران قاسمی دچارش شد
کسی که روزگاری همکار من بود
از رفتنش بسیار غمگینم
برای سارا و خانوداهاش بیشتر
حیف شد، حیف...
پ.ن: هی پسر پاشو حال بچه ها اصلا خوب نیست
تقدیم به زنی بزرگ و بینظیر؛ یک گل سرخ.
هرچند در ایران پیش بینی در سیاست، یعنی؛ رفتاری احمقانه.
اما نمیدانم چرا پیش بینی احمقانه من میگوید: در انتخابات ریاست جمهوری دهم باید منتظر ریس جمهور دیگری باشیم.
تحقق این حماقت سیاسی، خیلیها را خوشحال خواهد کرد.
در این صورت دیگر نمی توان همیشه به احمقها خندید.
روزی روزگاری در جایی روایتی خواند, برایم خیلی جالب بود.
میگفت؛ انسانها سه دستهاند؛دستهی اول. دستهی دوم و دستهی سوم.
دستهی اول خود به دو دسته تقسیم میشود؛ دستهی اولِ دستهی اول و دستهی دومِ دستهی اول.
دستهی اولِ دستهی اول، انسانهایی هستند که زیر مجموعهی موجودات دسته اولی قرار میگیرند و کارکرد مشخصی در رفتارهای میان دستهای دارند.
خب این از دستهی اولِ دستهی اول.
اما دستهی دومِ دستهی اول را نگه دارید تا بقیهاش را بگویم.
دستهی دوم انسانها به دستههای دیگری تقسیم نمیشوند چون خودشان از مجموعههای تک دستهای هستند.
اما دستهی دومِ دستهی اول را که به یاد دارید؟ آن دسته، تنها دستهایست که کارش {...} است. یعنی دستهای که با یک چیزهای {...}سرو کار دارد.
حالا همهی دستهها کنار هم بایستند تا ببینم چه خبر؟
دستهی سوم تویی، که سرِکاری... حالا هر چقدر میخواهی داد بزن؛ چون من ساکتم.
قرار است بیست و هشتمین نشست سران آن فردا (دوشنبه) در هتل شرایتون دوحه پایتخت قطر برگزار شود.
چند نکته پیرامون این اجلاس:
1- دعوت از محمود احمدینژاد به عنوان سخنران افتتاحییه از سوی میزبان این اجلاس یعنی قطر صورت پذیرفته است، نه دبیرخانه شورای همکاری کشورهای خلیج فارس.
2- شورای همكاری خلیج فارس در ماه می سال 1981 و با هدف تلاش برای تشكیل جبههای عربی علیه جمهوری اسلامی ایران تشكیل شده است؛ دعوت از یک مقام بلند پایه از ایران پس از گذشت حدود سی سال از انقلاب اسلامی باید جالب توجه باشد؟
3- محورهای این نشست به احتمال فراوان چنین خواهد بود:
الف: بحث و بررسی طرح عربستان سعودی برای ایجاد یک کنسرسیوم هستهای در منطقه.
ب: اطمینان سازی ایران درباره فعالیتهای صلح آمیز هستهای تهران.
4- دو محور حاشیهای نیز در این اجلاس به احتمال فراوان مطرح خواهد شد:
ج: تکرار ادعای امارات در خصوص مالیکت بر جزایر سه گانه.
د: بررسی مواضع کشورهای عربی در صورت وقوع جنگ در منطقه.
تنها، باید ستود؛ ایستگاهی را که دوستان را به یکدیگر
میرساند.
ایستگاه قطار، اتوبوس، تاکسی یا گاری.... چه فرقی می
کند.
دوست مهم است نه ایستگاه.
رضا ولی زاده روزنامه نگار و مدیر سایت بازنگار با شکایت نهاد ریاست جمهوری از سوی ماموران قوه قضاییه به اتهام آن چه که تشویش اذهان عمومی نام گرفته, بازداشت شد.
به نظر می رسد بازداشت ولی زاده در مورد انتشار مطلبی درباره سگ های محافظ رییس جمهور که در وبلاگش (ایستگاه)منتشر کرده , صورت گرفته باشد.
تقديم به هزار خورشيد تابان
قربانيان عاشق در جنگ افغانستان
آي عشق, آي عشق, آي عشق
زدست تو قلب من سوختس
آي يار, آي يار, آي يار
به راه تو چشم من دوخته
زه راه ديده در دل خانه کردي
سپس اين خانه را ويرانه کردي
نگويم زان چه کردي يا نکردي
فقط يه کم مرا ديوانه کردي
آي عشق, آي عشق, آي عشق
زدست تو قلب من سوختس
آي يار, آي يار, آي يار
..........................