تبليغاتX
بهنام قلی‌پور - "پریدخت" در نقد دین و سنت
بهنام قلی‌پور

از سینما خوشم می‌آید، البته نه به اندازه تئاتر؛ تلویزیون هم یعنی تحمیق توده‌ها، البته نه در همه وقت و همه حال.

"پریدخت" را تقریبآ به‌طور کامل دیدم؛ سریالی هوشمندانه و البته "شتاب‌زده،"در نقد دین و سنت.

خلاصه می‌نویسم: نادرخان، پهلوان اکبر، میرزا و روحانی شهر. به ترتیب؛ نماد بورژوازی، سنت، دین‌بازاری و فقه ستی.

 

یکم- نادر، خان‌زاده‌ای ساده‌دل، عاشق پریدخت.

دوم- پهلوان‌اکبر، مردی سنتی و ظلم‌ستیز.

سوم- میرزا، دین‌داری کینه‌جو و مال‌پرست.

چهارم- حاجی، روحانی عوام و ناجی بشریت.

 

نادر و نصرت دوستان قدیمی، عاشق "پریدخت" دختر میرزا می‌شوند، نادر عاشق متقدم، نصرت عاشق متاخر. باهمکاری پهلوان و میرزا، پری نصیب نصرت می‌شود، نادر می‌خروشد و با ترفندی پری را از چنگ نصرت می‌قاپد. بیست‌سال بعد "واقعیت" عیان می‌شود و اما "حقیقت" نه.

"واقعیت" یعنی عقده و حسادت "نادری" که نصرت و پری را از هم جدا کرد، اما "حقیقت"چی؟ این همان حلقه گمشده‌ای است که به‌دنبالش می‌گردم.

 

 

سه نکته وختم کلام

نادر ساده بود و صادق؛ اما سه چیز و سه‌کس این سادگی و صداقت را از او ستاندند و به مرز خیانت کشاندند.

 

- میرزا، "دین‌داری بازاری" که عاقبت کینه پدر از پسر بازستاند؛ تنها دخترش را به عقد نادر درنیاورد، چون او را فرزند ظلم وجوری می‌دانست که مایملکش را بالا کشیده بود. پس تنها دشمنی میرزا با نادر‌ِ ساده‌دل، به‌خاطر مالی بود که از دست داده بود.

 

-پهلوان اکبر، زخم‌خورده‌ای از خانِ پدر؛ با علم به این‌که می‌دانست نادر خاطر‌خواه "پریدخت" است، لب از لب نگشود و در کارزار عاشقی به نفع نصرت پهلوانی کرد. او هم این‌چنین، انتقام پدر از پسر گرفت. تیر آخر را جایی به نادر زد که گفت:"تو هیچی نیستی، تنها چیزی که در این دنیا داری دوستی با نصرت و است بس."

 

- روحانی‌شهر، با اجتهادی عوامانه، تیر آخرِ انتقامِ تاریخی روحانیت را از بورژواها گرفت. روحانی با پدر میانه‌ای نداشت، با پسر هم همین‌طور. فرصت را مغتنم شمرد، به بهانه وقوع ظلمی فردی، انتقام تاریخی و اجتماعی را از نادر و پدر گرفت.

 

 

پ.ن: با ستایش از نگاه تیزبین، ظریف و رندانه کارگردان و فیلم‌نامه‌نویس "پریدخت" براین باورم "حقیقت" این ماجرا در این قصه نهفته بود: نادر، خان‌زاده‌ ساده‌دل و عاشق، قربانی مثلث "دین بازاری، مرام پهلوانی و فقه سنتی" شد که در 100سال گذشته حساب و کتاب‌هایی با بورژواها و روشنفکران دارند.


لينك ثابت | نويسنده | موضوع | تاريخ |